به ترک بودن خود افتخار کنیم

 

در سال ۱۳۰۴ که رضاخان رسما شاه ایران شد فعالانه شروع به اجرای سیاستهای تخریبی علیه فرهنگ آذربایجان نمود و این غیر قابل انکار است که از آن تاریخ شوونیستها با شیوه های ضد انسانی ضربات سنگینی را بر پیکر فرهنگ آذربایجان و هویت آذربایجانی وارد آوردند .تحقیر و بیگانه جلوه دادن ترکان آذربایجان موضوع گفتار و نوشتار بسیاری از به ظاهر روشنفکران رژیم پهلوی در ایران بود که نظام حاکم هم اجرا کننده اعمال ناشی از افکار و اندیشه این نظریه پردان وابسته بود.

در طول حاکمیت ۵۳ ساله رضاخان و فرزند وی ترکان ایران از توهین ها و بی احترامی های آشکار در رادیو -تلویزیون - مطبوعات - مدارس -دانشگاه ها و...در امان نبودند ،صحنه جامعه را چنان بر ترکان و حتی کلمه "ترک" تنگ کرده بودند که اجرای نمایش تغییر هویت برای افرادی که تاب تحمل تحقیرها و توهین ها را نداشتند و توان مقابله و مبارزه را در خود نمی دیدند حاضر و مهیا بود.

"آذری"واژه ای بود که کشف آن !به فراریان از هویت ترکی،نشان و درجه ای بس زیبا و افتخار آمیز داد.آری چنین شد که جوانان آذربایجانی با دو نوع هویت یکی تحقیر شده ترکی و دیگری افتخار آمیز آذری روبرو شدند که این دومی را نمی دانستند چگونه جایگزین اولی کنند.

امروزه هم گویی کلمه ترک کابوس وحشتناکی است  که بر سینه برخی جوانان ترک آذربایجانی سنگینی می کند.

جالب است که به ترکی سخن می گویند اما خود را آذری می نامند اینها آذری را فقط برای رهایی از کلمه ترک بر خود برگزیده اند و وقتی از اینها  از هویتشان می پرسی می گویند ما آذری هستیم می پرسی آذری یعنی چه و منظور از این واژه چیست؟آنوقت چیزی برای گفتن ندارند حتی تئوری کسروی را هم نمی دانند.اینها فقط می خواهند ترک نباشند ...

مسلم است وقتی فردی با فرهنگ خود بیگانه باشد به قول دکتر شریعتی به الینه شدن آن منجر می شود و وقتی انسان الینه گردید و از خود بیگانه شد احساس پوچی و بی هویتی می کند و برای رهایی از این حقارت بدنبال هویت جدید و نو می گردد.حال این هویت را هر کس با هر نیتی و مقصدی به او بدهد با آغوش باز می پذیرد.

طبیعی است افرادی که قدرت مقاومت در مقابل فرهنگ مهاجم را ندارند وبرای بدست آوردن معلومات و اطلاعات واقعی از ملت خویش هیچ تلاشی نمی کنند و حتی از آوردن نام اصلی و بومی برخی مکانها هم خوداری می کنند راحت ترین و بی دردسرترین راه را هضم شدن در فرهنگ حاکم می بینند و پشت به هویت اصیل می کنند اینان به سربازانی در جبهه می مانند که بجای مقابله و مبارزه راه اسارت آسان را برمی گزینند.

در ادامه همین سیاستهای تخریبی رژیم گذشته نام های ترکی ،بومی و اصیل برخی شهرها روستاها و  حتی کوه ها ،دره ها ،رودها و جنگل های آذربایجان با نام ساختگی و جعلی عوض گردید .مثلا قره داغ به ارسباران -  آخما قایا به احمقیه  -آجی چای به تلخه رود - قره سو به سیاهرود  - دییرمان دره به دگیرماندرق - و...از آنجایی که برگردانندگان این نام ها معلومات و اطلاعاتی از ادبیات و فرهنگ غنی ترکی نداشتند و نمی دانستند در ترکی قارا علاوه بر سیاه معنی بزرگ - وسیع - بلند - والامقام -و...را هم می دهد مثل قارا بولاق=چشمه بزرگ - قارا ملیک=مالک بزرگ و والامقام و...

نام رودخانه قارا سو (قره سو)را سیاهرود گذاشتند و دنیایی را بخود خنداندند و ندانستند که در هیچ جای دنیا آب و رود سیاه وجود ندارد تا چه رسد به محال ویلکیج و روستای نیارا(که به نیارق تغییر داده اند)

برای مطالعه بیشتر می توانید  به کتاب: زبان ترکی و موقعیت گذشته و کنونی آذربایجان در ایران (حسن راشدی)و مقاله: لزوم آموزش به زبان مادری در آذربایجان(محمدعلی اوجاقی نیارق)مراجعه نمایید.